پاسخگويي سران سه قوه
   1   2   3      >


1.
شايد کمي متناقض به نظر برسد. اما تأخيرم در نوشتن مطلب درباره‌ي صدا و سيما دقيقاً مربوط به خود اين سازمان است. قرار است برنامه‌اي تلويزيوني براي گروه معارف شبکه‌ي سوم سيما (همان گروهي که مسئول برنامه‌ي کوله‌پشتي نيز بود) بسازيم. از روز يک‌شنبه نيز ضبط برنامه‌مان آغاز مي‌شود. در هر صورت ما نيز مثل برادر يامين‌پور اعتقادمان اين است که بايد آرمان‌خواهي‌مان معطوف به عمل باشد، نه آن‌که بالاي گود فرياد بزنيم «لنگش کن!»



2.
موضوع دعوا نه فرزاد حسني است و نه وحيد يامين‌پور. که اين دو فقط نمونه‌هايي از اين دست آدم‌هايي هستند که در صداوسيما کار کرده‌اند. يکي مطلوب‌شان است و يکي مغضوب‌شان. نمونه‌ها کم نيستند؛ غضب‌شان بر برادر زاده‌محمدي هم به دليل شدت آرمان‌خواهي‌اش بود که او را از صداوسيما اخراج کردند. در حالي که در همان زمان نوشته‌هايش درباره‌ي رسانه‌ي ملي در جشنواره‌ي مطبوعات، برترين بود و برنامه‌اش در راديو، از پرشنونده‌ترين‌ها. (براي آن‌هايي که نمي‌دانند برنامه‌ي ايشان، يک چيزي بود تو مايه‌هاي بيست و سي راديو که هفت و چهل پنج دقيقه‌ي صبح از راديو پيام پخش مي‌شد) مصداق‌ها محل مناقشه نيستند. مهم اين است که روندي که آغاز شده است، صداوسيمايمان را به کجا مي‌برد. چه کساني اداره‌ي صداوسيمايمان را بر عهده دارند؟ سطح ارمان‌خواهي صداوسيما تا کجاست؟ اسلام ناب را در کجاي تلويزيون مي‌توان مشاهده کرد؟ راستي اين صداوسيما دانش‌گاه است؟ ايا انسان‌سازي مي‌کند يا انسان‌سوزي؟



3.
مشاهدات اخيرم درباره‌ي صدا و سيما باعث شده است تا بيشتر پي‌ببرم که مشکلات اين سازمان خيلي اساسي است. اصلاً در برنامه‌هاي صدا و سيما، هيچ جا و هزينه‌اي براي محتوا در نظر گرفته نمي‌شود. زماني که اين را در کنار بودجه‌ي کم برنامه‌هاي مذهبي قرار دهيم، معلوم مي‌شود که اولين چيزي که با آن بودجه بايد قيدش را زد، بخش محتوايي است. کل بودجه‌ي يک برنامه‌ي مذهبي، يک دهم سريال‌هاي بي‌محتوا و يا بدمحتواي زردي همچون «برره» است. آن وقت انتظار داريم که برنامه‌هايمان درباره‌ي اسلام ناب، از نظر کيفيت قالب و محتوا، به حد آن برنامه‌ها باشد. مسابقه‌اي است که نتيجه‌اش از قبل معلوم است!



4.
خط قرمزهاي نانوشته، هميشه يکي از ترس‌هاي برنامه‌سازان است. دقيقاً معلوم نيست چه چيزي را مي‌توان گفت و چه چيزي را نمي‌توان. همين هم باعث مي‌شود که کسي ريسک نکند. نتيجه‌اش همين مي‌شود که حتي حزب‌اللهي‌هايمان هم در صداوسيما محافظه‌کار مي‌شوند.



5.
ژست‌هاي آقاي ضرغامي، براي نشان دادن سطح نقدپذيري‌شان حال آدم را به هم مي‌زد. وقتي هم که حرف‌هاي‌شان جدي‌تر مي‌شود، دست به تخريب و تمسخر منتقدان مي‌زند. يادمان نمي‌رود که از ديدار جمعي از دانشجويان مذهبي و آرمان‌خواه دانش‌گاه‌ها، فقط صحنه‌ي پرت‌شدن خودکار از دست يکي‌شان را در اخبار نشان دادند و بقيه‌اش را به بزرگداشت حضرت اختصاص دادند. راستي از آن جلسات، چه اثري عايد صداوسيماي ملي‌مان شده است؟ ما که نمي‌دانيم!
در سطح نقدپذيري اقايان رسانه ي ملي همين بس که حاضر شدند تا برنامه‌ي زنده‌ي مناظره‌ي وحيد جليلي با مديران سازمان‌شان را قطع کنند و به جاي‌ش موسيقي پخD کنند. آن به شکل بسيار جالب. حتي نگذاشتند جمله‌اش را تمام کند. اين ژست نقدپذيري‌شان حالم را به هم مي‌زند.



6.
يکي از مديران صداوسيما، براي برنامه‌اي درباره‌ي شهيد مطهري (سلام الله عليه) از دوست‌م دعوت کرده بود تا همکاري کند. کمي که اشکال وارد کرده بود، صراحتاً گفتند ما به خاطر يک نفر که کار خودمان را خراب نمي‌کنيم. ما هم مي‌خواهيم نان بخوريم. و دوست ما، خود دانست که همکاري‌اش جواب نمي‌دهد و خدافظي کرد.



7.
موضوع ظواهر مجري، هرچند خيلي مهم است و در جامعه ي ما اثرگذاري شديدي دارد، اما درجه‌ي دوم اهميت را به خود اختصاص مي‌دهد. شکل بايد با محتوا جور در بيايد و حالا هم کاملاً جور است. فرزاد حسني اگر تيپ حزب‌اللهي داشته باشد، آن زمان است که بايد تعجب کرد! بايد همين‌گونه باشد تا لااقل حزب‌اللهي‌ها به خاطر کارهايش هزينه ندهند. اين صداوسيما ربطي به ما ندارد. درباره‌اش هم جوابي نداريم.



8.
همه‌مان سخنان رهبري را درباره‌ي شدا و سيما ديده يا شنيده‌ايم. اما اين‌ها در عمل از صداوسيماي ما به حدي فاصله دارد که بايد تنها قرابت اين سارمان با رهبري را در انتصاب رياست‌ش بدانيم و بس.



9.
دوستي مي‌گفت که بهتر از ضرغامي کي؟ ضرغامي برود تا چه بشود؟ راست هم مي‌گفت. رهبري با همين حرف‌نشنوي‌هاي اقايان در رسانه‌ي ملي، از اين بهتر نداشته است که به‌جاي‌شان بگذارد. اصلاً همه‌مان همين هستيم. دو سال پيش که ضرغامي را در هويزه ديدم، دفتر يابود نمايشگاه‌مان را امضا کرد: «بازمانده از قافله‌ي شهدا» و ما خنديديم. اما واقعاً اشکال سازمان فقط ضرغامي است؟ سخنراني‌هاي ضرغامي را در نيستان ببينيد. چرا هرکس به صداوسيما برود، اين گونه مي‌شود؟
زمان انتخابات نهم به برادر افراسيابي مي‌گفتم چرا مي‌گويي لاريجاني؟ آخر اين چه صداوسيمايي است؟ گفت تو نمي‌داني که آن داخل چه خبر است. راست هم مي‌گفت. راستي داخل رسانه‌ي ملي‌مان چه مي‌گذرد؟



۱۰.
سکولاريسم در صداوسيماي‌مان به صورت رويکردي جدي درآمده است. واقعا چرا برنامه‌هاي مذهبي بايد از برنامه‌هاي عمومي متفاوت و مجرا شوند؟ مگر نه اين است که دين ما در همه‌ي اين موارد حرف جدي براي گفتن و شنيده شدن دارد؟



۱۱.
حتي در ساخت برنامه‌هاي مذهبي‌مان اين‌قدر ضعف داريم که من نمي‌توانم جواب کساني که مي‌گويند شبکه سلام را مي‌بينيم، چون درباره‌ي اسلام و شيعه مي‌گويد و مداحي پخش مي‌کند. چه بايد بگويم. حتي عرضه نداريم براي يک شب عزا، يک برنامه‌ي درست پخش کنيم؛ فارسي‌اش را نمي‌توانيم، صدور اسلام‌مان پيش‌کش!



*****


واگويه‌هايي بود و شقشقه‌اي که فرياد شد. بغض‌هاي رسوب کرده‌ي دل است که زماني دل را آشوب مي‌کند. با تشکر از دعوت برادر حامد طالبي، اين دوستان را به نوشتن درباره‌ي صداوسيما دعوت مي‌کنم:
برادر علي الهياري
برادر محمد مجيدي
برادر ابوذر منتظرالقائم
برادر مصطفي پورمحمدي (با اهميت دوگانه)
برادر صادق افراسيابي
برادر مصطفي حريري
برادر حسين ميزان
برادر محمدجواد ميري
برادر عليرضا کميلي
برادر محمدصادق زماني
برادر سيدسجاد آل‌صاحب‌فصول
و ساير دوستاني که وبلاگ‌شان در اين وبلاگ لينک شده است.


نوشته شده در  جمعه 5/5/1386ساعت  7:14 صبح  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()


آقاي روزي‌طلب در مطلبي که نوشته است خواسته است تا اثبات کند آقاي افروغ روزي سه وعده با فقط با آفتاب‌نيوز گفتگو کرده و خبر رسانده است. فارغ از اين‌که نمي‌دانم ايشان چگونه در عدم صحت ادعاي خود شک هم نکرده است (!) ضرورت ديدم که براي تنوير افکار مطلبي بنويسم. اشکال کار را به ايشان اطلاع دادم که چرا اين‌گونه شده است. اما اصرارشان بر صحت اطلاعات ارائه شده، مرا بر آن داشت تا اشکال کار را بار ديگر بنويسم. هرچند دفعه‌ي پيش هم مطلع بودند!


احتمالاً اقاي روزي‌طلب با روش جستجو آشنا هستند تا بدانند که جستجوي يک کلمه، تمام صفحات مشتمل بر آن کلمه را بر مي‌گرداند. يعني تفاوتي ميان صفحات فهرست و صفحات خبر نمي‌گذارد. ضمن آن‌که صفحاتي را نيز که اکنون شامل آن کلمه نيست را نيز در پاسخ نشان خواهد داد. پس طبيعي است که عدد نتيجه چندان با واقع جور در نيايد.


يکي از راه‌هايي که نتايج را نزديک‌تر به واقع کند قرار دادن کلمه‌ي allintitle پيش از افروغ است تا نتايج را محدود به مواردي کند که کلمه‌ي افروغ در تيتر آن قرار دارد. که در اين حالت نتايج به ۱۳۰ کاهش مي‌يابد. اما براي به دست آوردن عدد حقيقي‌اش بايد کلمه‌ي افروغ را در سايت آفتاب و در سمت جستجوي پيشرفته وارد کرد که نتيجه امروز ۲۹۴ مورد را نشان مي‌داد.


اطلاع آقاي روزي‌طلب از موارد فوق (اگر نگويم از ابتدا، لااقل از زماني که به ايشان تذکر دادم و اشتباه‌شان را يادآوري کردم) باعث مي‌شود که تقيدشان بر مسائل اخلاقي و شرعي مخدوش شود.



فقط مي‌گويم متأسفم!


نوشته شده در  پنجشنبه 4/5/1386ساعت  8:18 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()


1. به حمد الهي توانستيم با کمک دوستان ويژه‌نامه‌اي درباره‌ي جنگ سي و سه روزه‌ي جزب الله و رژيم صهيونيستي تهيه کنيم. به خواندن مطالب‌اش مي‌ارزد.

2. از برادر بزرگوارم علي اللهياري که در طراحي سايت امت اسلامي و طراحي بخش ويژه نامه‌اش سنگ‌تمام گذاشت، بايد ويژه تشکر کنم. اما چه کنم که از دستم برنمي‌آيد آن‌چه شايسته‌ي آن است، تقديمش کنم. خدا بايد جزاي‌ش را بدهد.

3. نبايد پيروزي حزب‌الله را کم دانست. چرا که اسطوره‌گي و افسانه‌اي بودن قدرت ارتش‌هاي مکانيزه‌ي دنيا را به سخره گرفت و نشان داد که معنويت اسلامي، در کنار عمل و مقاومت پايدار، چنان قدرتي دارد که مي‌تواند جهان آينده را بسازد.... و خواهد ساخت.

نوشته شده در  پنجشنبه 4/5/1386ساعت  2:32 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()


اشاره: شعراي بنزين سوز و دوگانه سوز در يک اقدام از پيش طراحي نشده در وبلاگهايشان دست به آتش زدن ابيات خود کردند  آنهم با بنزين کارتي! خودتان سوختنشان را مشاهده نماييد:


چون عمليات سوخت رساني به مخ شاعران از باک شاعران بي باک مهم تر و جسورتراست لذا - فلذا - دست به  کشکول حضرت شمس مخفي زديم و در يک اقدام چند صدايي چند جانبه اين سهميه ها را به صورت علي الحساب و از طريق همکاري مشترک پمپ بنزين ها و کتابفروشي هاي پساساختارگرا در دسترس عموم و خصوص من وجه قرار داديم.  (عليرضا قزوه)


 با آمدنت کمي به روزم کردي
تابيدي و ماه شب فروزم کردي
هم سوخت دلم ز رفتنت هم پدرم
با رفتن خود دوگانه سوزم کردي ! (سعيد بيابانکي)


 
نمي‌دانم چه کردي با مو اي يار
که محکم مي‌زنم سر را به ديوار
تو که بنزين و نفتم را گرفتي
نفس را سهميه‌بندي کن اين بار  (صادق رحماني)



بيا اي دل ره تهران بگيريم
سراغ از منزل جانان بگيريم
بشيم واشيم و از بقال کويش
دو کيلو گوجه ارزان بگيريم  (ابن محمود)


الهي غير خوشحالي نباشه
شعار و حرف پوشالي نباشه
تمام دوره سهميه بندي
الهي باکتون خالي نباشه!


 ...


چنين اوراق منگر اين خفن را
ز کارت سوختش سود است من را
الهي خير بيند از جوونيش
به ما انداخت هرکس اين لگن را ! (دکتر ترکي)



يکي سيخ و يکي انبُر پسندد
يکي نان و يکي آجر پسندد
من از بنزين و سوخت و کارت و ماشين
پسندم آنچه را «دکتر» پسندد  (حامد حسينخاني)




دروغ از تو بعيد است ابن محمود
که ما رفتيم و قول باطلي بود
نديدم گوجه ارزان، وليکن
خياراش مفت بود و ... هديه فرمود!  (مرد رند)



نه کشکولم به راهه نه تبرزين
نه از دنيا طلب دارم نه از دين
مسلونون به فکر شعر باشين
مخ شاعر نداره کارت بنزين


...
تو دنيايي شدي، دين تو گم شد
بهاي نفت سنگين تو گم شد
شبي رفتي کنار پمپ بنزين
بميرم کارت بنزين تو گم شد.  (عليرضا قزوه)


» کش رفته شده از: رايحه‌ي وصال


نوشته شده در  پنجشنبه 4/5/1386ساعت  2:31 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()

اسلام در ترکيه سابقه‌ي زيادي دارد و در دوره‌ي معاصر نيز بر اهميت‌اش افزوده شده است.


۱. امپراطوري عثماني که به عنوان خلافت اسلامي بر بخش عمده‌اي از مناطق مسلمان‌نشين حاکم بوده است پايتخت خود را ترکيه فعلي قرار داده بود. حکومتي که توانسته بود قدرت مسلمانان را در يد واحدي جمع کند.


۲. يکي از مناطقي که مرکز دسايس استعمارگران سنتي و نوين بوده است ترکيه است. چه از انتشار افکار فرقه‌اي و ملي و چه انتشار افکار لائيسم در ميان توده‌هاي مسلمان و چه حملات نظامي در جنگ جهاني اول عليه مناطق اسلامي در ترکيه ديده مي‌شود. جنگ جهاني اول باعث فروپاشي آن امپراطوري بزرگ شد.


۳. ايران و ترکيه تاريخي مشابه و نزديک دارند. زماني که ترکيه را حکومتي ديني اداره مي‌کرد ايران نيز تحت حکومت صفوي اداره مي‌شد و موج دين‌ستيزي آتاتورک (به اسم ملي‌گرايي) حکومت ايران را نيز به دنبال خود حرکت داد. رجوع به پايه‌ها و مباني توسط سيد جمال الدين اسدآبادي هم در ايران و هم در ترکيه منشاء تحول شد. و در مقطعي ديگر آثار انديشمندان ايراني همچون شريعتي به زبان ترکيه برگردانده شد و منشاء اثر گشت.



۴. هرچند راي مردم به حزب عدالت و توسعه‌ي ترکيه را مي‌توان به معناي بازگشت به اسلام در ترکيه معنا کرد اما نبايد اين حزب را به اسلام نابي که امام ما (رحمت الله عليه) منادي آن بود نسبت داد. اسلام ليبرالي (و شايد سازگار با غرب) که بر اين حزب حاکم است نسخه‌اي حداقلي از اسلام را در برابر حکومت قرار داده است و شايد در وضعيت کنوني ترکيه فقط اين نسخه در چارچوب دموکراتیک‌شان (!!) بگنجد و تاب تحمل داشته باشد.


۵. حداقلی بودن دین‌شان را اصلاح‌طلبان ایرانی قیاس نکنید که به سهولت از مبانی‌شان عدول کرده‌اند و اصول دین را به رها کرده‌اند. نه چنین نیست. مثلا خلاف دیدگاه کارگزاران که افتصاد اسلامی را منکر شده‌اند اتفاقا این حزب مدعی آن است که ما در پی ایجاد اقتصاد اسلامی (البته از راه دموکراتیک و موافق با قانون اساسی) هستیم. به طور کلی به دنبال حضور دین در تمام عرصه‌های اجتماعی‌اند. اما با قرائت لیبرالی.


۶. لائیسیسم در ترکیه به طوع برپا نشد و اکنون به قدرت سرنیزه‌ی ارتش پابرجاست. در پنجاه سال گذشته ارتش سه بار برای حفظ ارمان‌های سکولار دست به کوتا زده است. ده سال پیش هم فشار ارتش باعث شد تا دولت اسلام‌گرای منتخب به رهبری نجم الدین اربکان نتواند ادامه‌ی کار دهد. انتخاباتی از این دست می‌تواند آمادگی ترکیه را برای بازگشت به امت اسلامی‌اش نشان دهد. راهی که سال‌هاست به عنوان تنها راه از سوی مسلمانان جهان انتخاب می‌شود.


نوشته شده در  پنجشنبه 4/5/1386ساعت  2:29 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()

مقتضيات عصر ما ايجاب مي‏کند که بسياري از مسائل مجدداً مورد ارزيابي‏ قرار گيرد و به ارزيابي‌هاي گذشته بسنده نشود. "نظام حقوق و تکاليف‏ خانوادگي" از جمله اين سلسله مسائل است. ولي از نظر ما، اساسي‏ترين مسأله در مورد "نظام حقوق خانوادگي" -و لااقل در رديف مسائل اساسي- اين‌ست که آيا نظام خانوادگي نظامي است‏ مستقل از ساير نظامات اجتماعي و منطق و معيار ويژه‏اي دارد جدا از منطق‌ها و معيارهائي که در ساير تأسيسات اجتماعي به کار مي‏رود؟ يا هيچ‌گونه‏ تفاوتي ميان اين واحد اجتماعي با ساير واحدها نيست؟ بر اين واحد همان‏ منطق و همان فلسفه و همان معيارها حاکم است که بر ساير واحدها و مؤسسات‏ اجتماعي؟


اينکه ما مدعي هستيم مسأله "نظام حقوقي زن در خانه و اجتماع" از مسائلي است که مجدداً بايد مورد ارزيابي قرار گيرد و به ارزيابي‌هاي گذشته‏ بسنده نشود به معني اين‌ست که اولاً طبيعت را راهنماي خود قرار دهيم، ثانياً از مجموع تجربيات تلخ و شيرين، چه در گذشته و چه در قرن حاضر، حداکثر بهره‏برداري نمائيم و تنها در اين وقت است که نهضت حقوق زن به‏ معني واقعي تحقق مي‏يابد. قرآن کريم، به اتفاق دوست و دشمن، احيا کننده حقوق زن است. مخالفان، لااقل اين اندازه اعتراف دارند که قرآن در عصر نزولش گامهاي‏ بلندي به سود زن و حقوق انساني او برداشت. ولي قرآن هرگز به نام احياي‏ زن به عنوان "انسان" و شريک مرد در انسانيت و حقوق انساني، زن‏ بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشي نسپرد. به عبارت ديگر، قرآن زن را همانگونه ديد که در طبيعت هست. از اينرو هماهنگي کامل ميان‏ فرمانهاي قرآن و فرمانهاي طبيعت برقرار است. زن در قرآن همان زن در طبيعت است . اين دو کتاب بزرگ الهي يکي تکويني و ديگري تدويني با يکديگر منطبقند. در اين سلسله مقالات اگر کار مفيد و تازه‏اي صورت گرفته‏ باشد. توضيح اين انطباق و هماهنگي است.


در مورد حقوق زن در اجتماع نيز طبعا چنين ترديد و پرسشي هست که آيا حقوق طبيعي و انساني زن و مرد همانند و متشابه است يا ناهمانند و نامتشابه. يعني آيا خلقت و طبيعت که يک سلسله حقوق به انسانها ارزاني‏ داشته است، آن حقوق را دو جنسي آفريده است يا يک جنسي؟ آيا "ذکوريت" و "انوثيت" در حقوق و تکاليف اجتماعي راه يافته است يا از نظر طبيعت و در منطق تکوين و آفرينش، حقوق يک جنسي است؟



در نهضت احقاق حقوق زن در غرب، آنچه ما آن‌را "مسأله اساسي در نظام حقوق خانوادگي" خوانديم، يعني اينکه آيا اين نظام بالطبع نظام مستقلي است و منطق و معياري دارد جدا از منطق و معيار ساير مؤسسات اجتماعي يا نه؟ به‏ فراموشي سپرده شد. آنچه اذهان را به خود معطوف ساخته بود همان تعميم‏ اصل آزادي و اصل تساوي در مورد زنان نسبت به مردان بود. به عبارت ديگر: در مورد حقوق زن نيز تنها موضوع بحث. "حقوق طبيعي و فطري و غير قابل سلب بشر" بود و بس. همه سخن‌ها در اطراف اين يک مطلب دور زد که زن با مرد در انسانيت شريک است و يک انسان تمام عيار است، پس‏ بايد از حقوق فطري و غير قابل سلب بشر، مانند مرد، و برابر با او، برخوردار باشد.



زن و مرد در انسانيت "برابرند" ولي دو گونه انسان‌ند، با دو گونه‏ خصلت‌ها و دو گونه روانشناسي. و اين اختلاف ناشي از عوامل جغرافيائي و يا تاريخي و اجتماعي نيست، بلکه طرح آن در متن آفرينش ريخته شده. طبيعت‏ از اين دوگونگي‌ها هدف داشته است و هر گونه عملي بر ضد طبيعت و فطرت‏ عوارض نامطلوبي به بار مي‏آورد. ما همان‌طور که آزادي و برابري انسان‌ها و از آن جمله زن و مرد را از طبيعت الهام گرفته‏ايم، درس، "يک گونگي‏" يا "دو گونگي" حقوق زن و مرد را و همچنين اينکه اجتماع خانوادگي، يک اجتماع لا اقل نيمه طبيعي است يا نه بايد از طبيعت الهام بگيريم. اين مسأله لا اقل قابل طرح هست که آيا دو جنسي شدن حيوانات و از آن جمله‏ انسان يک امر تصادفي و اتفاقي است يا جزء طرح خلقت است؟ و آيا تفاوت دو جنس صرفا يک تفاوت سطحي ساده عضوي است و يا به قول آلکسيس‏ کارل در هر سلول از سلولهاي انسان شناسي از جنسيت او هست؟ آيا در منطق‏ و زبان فطرت هر يک از زن و مرد رسالتي مخصوص به خود دارند، يا نه؟ آيا حقوق يک جنسي است يا دو جنسي؟ آيا اخلاق و تربيت دو جنسي است يا يک جنسي؟ مجازاتها چه طور؟ و همچنين مسؤوليتها و رسالتها.



يکي از سناتورهاي ايالت کاروليناي شمالي به نام "جي اروين" بعد از مطالعه جامعه امريکائي زنان و مردان متساوي الحقوق پيشنهاد مي‏کند... قوانين خانوادگي همه بايد تغيير کند، ديگر مردان نبايد مسؤول‏ قانون تأمين مخارج خانواده باشند ..." اين مجله مي‏نويسد: "خانم مک دانيل مي‏گويد: يکي از زنان به علت‏ برداشتن وزنه‏هاي سنگين دچار خونريزي داخلي شده است ما مي‏خواهيم به وضع‏ سابق برگرديم، دل‌مان مي‏خواهد مردان با ما مثل زن رفتار کنند نه مثل يک‏ کارگر. براي طرفداران آزادي زنان اين موضوع خيلي ساده است که در اتاق‌هاي مجلل خود بنشينند و بگويند زنان و مردان با هم برابرند، زيرا تا کنون گذارشان به کارخانه‏ها نيافتاده است. آنها خبر ندارند که بيشتر زنان مزدبگير اين کشور بايد مثل من در کارخانه‏ها کار کنند و جان بکنند. من اين برابري را نمي‏خواهم، زيرا انجام کارهاي مخصوص مردان از عهده‏ام‏ برنمي‏آيد. مردان از نظر جسمي از ما قويترند و اگر قرار باشد که ما با آنها رقابت شغلي داشته باشيم و کارمان نسبت به کار آنها سنجيده شود من‏ به سهم خودم ترجيح مي‏دهم که از کار برکنار شوم. امتيازاتي را که زنان‏ کارگر ايالت اهايو از دست داده‏اند به مراتب بيش از آن مزايائي است‏ که توسط قانون حمايت کارگران کسب کرده‏اند. ما شخصيت زن بودن‏ را از دست داده‏ايم، من نمي‏توانم بفهمم از آن وقتي که آزاد شده‏ايم چه‏ چيزي عايدمان شده است، البته امکان دارد عده معدودي از زنان وضع‌شان‏ بهتر شده باشد ولي مسلما ما جزء آنها نيستيم".


نوشته شده در  دوشنبه 25/4/1386ساعت  12:11 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()

بر اين عقيده بوده‌ام که بدنه‌ي روزنامه‌نگاران ما از نظر سواد علمي خيلي ضعيف‌اند. با آقاي آقازاده (با اجازه دوستان در کافه تيتر) در اين‌باره گفتگو کردم. مي‌گفت که اين يک امر عمومي است که در همه‌ي بخش‌هاي کشور حاکم است و اختصاصي به روزنامه‌نگاران ندارد. اعتقاد داشت که علت آن هم بي‌ارزش بودن علم و علم‌آموزي در جامعه‌ي ماست.


مناظره صحيح است و نه مناضره!
غلط املايي در تيتر يک روزنامه بدجوري توي ذوق مي‌زند.
اين عکس صفحه‌ي اول روزنامه‌ي افسانه است.
حوزه‌ي انتشار اين روزنامه جنوب کشور است.


نوشته شده در  يکشنبه 24/4/1386ساعت  7:49 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()

زرد، رنگ نفرت يا عشق!
حتماً شما هم به وبلاگ‌هايي برخورده‌ايد که در آن براي معشوق مي‌نويسند و تا وارد وبلاگ‌شان مي‌شوي، رنگ‌هاي متنوع چشمت را مي‌زند. هزار افکت با اسکريپت‌هاي جاوا صفحه‌ي وب را به بازار شامي بدل مي‌کنند که يادت مي‌رود که نويسنده‌ي اين وبلاگ، مطلبي را هم نوشته است. نوشته‌اش را که مي‌خواني مي‌بيني که از جايي عاريت گرفته است. (شايد هم به سرقت برده است!) با خودت مي‌گويي چه وبلاگ زردي!
اما تا به‌حال فکر کرده‌ايد که چرا زرديسم؟ از خودتان پرسيده‌ايد که من هم زرد هستم؟
زود پاسخ ندهيد. شايد شما هم زرد باشيد، هرچند سياسي باشيد يا فرهنگي يا علمي!

زرد چيست؟
زردي خصوصيتي است که طي آن در يک رسانه، تيراژ نقش اصلي مي‌يابد و صاحب آن رسانه حاضر خواهد بود تا براي رسيدن به آن هر هزينه‌اي را بپردازد. هرچند اين آفت در ابتدا فقط متوجه مطبوعات چاپي بوده است، اما امروزه مي‌توان ويژگي‌ها و عناصر سازنده‌ي آن را در ساير رسانه‌ها نيز مشاهده کرد. صداوسيما هم مي‌تواند زرد شود. سينما و وبلاگ و کتاب هم مي‌توانند زرد باشند.

حرکت بر لبه‌ي تيغ
اين‌که گفته مي‌شود که مهمترين ويژگي زردها، توجه به تيراژ است بدين معني نيست که هرکس به مخاطب و جلب رضايت او فکر مي‌کند، زرد است. اصولاً نياز به شنيده يا خوانده يا ديده شدن يکي از عناصر غيرقابل تفکيک از رسانه است. نمي‌توان مخاطب را ناديده انگاشت. اما چيزي که يک وبلاگ را زرد مي‌کند، توجه افراطي به تعداد بازديدکنندگان است و دست‌زدن به هر عملي که اين را محقق کند.

آبي هم مي‌تواند زرد باشد
زردها اولين بار به رنگ زردشان شناخته مي‌شدند. رنگ زرد براي تميز صفحات راهنما از صفحات رسمي به کار مي‌رفته است. اما امروزه زردها ديگر زرد نيستند. مثل همه‌گان در همه‌جا وارد شده‌اند. شايد هم امروز رنگ‌شان آبي باشد يا سفيد يا قرمز. اما زرد هميشه زرد است. مي‌تواند يک کتاب فلسفي باشد، با شونصد صفحه يا وبلاگي باشد با مقالات علمي.

احساس تعقل!
يکي از ويژگي‌هاي زردها، توجه افراطي به عاطفه‌ي مخاطب است. به جاي اين‌که او را به شکلي منطقي ارضا کند، به دنبال اقناع احساس او مي‌گردد. احساس هم مي‌تواند عشق باشد و هم مي‌تواند مذهبي باشد. بيان حوادث، رويدادها و خاطرات اين آسيب را دارد که جاي استدلال را براي مخاطب پر کند. هرچند لزوماً نمي‌توانند جايگزين هم باشند. نه استدلال جاي احساس را پرمي‌کند و نه احساسات مي‌تواند جايگزين عقل شود.

زردها را دوست داريم!
بارها براي خودم پيش آمده است که تصميم گرفته‌ام يک نشريه زرد را بخوانم. تيترهاي جنجالي و جذاب‌شان آدم را وسوسه مي‌کند که بخواندشان. دليلش هم خيلي ساده است: همه‌ي ما شايعات را دوست داريم. دوست داريم از انديشه‌ي افراطي‌ها مطلع شويم. دوست داريم خبرهايي که جاي ديگري گير نمي‌آيد، را بخوانيم. هرچه هم نباشد، آن‌ها به دنبال جذب امثال ما بوده‌اند. پس شايد موفق شوند! زردها دوست‌تان داريم!

زردها تابلو ندارند
فکر نکنيد که زردها حتماً بالاي سرشان نوشته‌اند که ما زرديم. نه اتفاقاً گاهي چنان به پوشش فرهيختگي درمي‌آيند که سخت است آن را از يک مقاله‌ي علمي تمايز دهيم. زردها فقط عاشقانه نمي‌نويسند. فقط درباره‌ي دختران فراري نمي‌نويسند. فقط حوادث را انتشار نمي‌دهند. شايد هم مطالب سياسي بنويسند. شايد هم از علم بگويند. شايد هم مسائل فرهنگي و اجتماعي را از اساتيد دانشگاه پرسش کنند. اصلاً همان که گفتم؛ زردها تابلو ندارند!

ماکياوليسم خواهرخوانده‌ي زرديسم
براي رسيدن به هدف افزايش مخاطب، کنار زدن برخي از خط قرمزها ضروري است. بايد به سرعت عمل توجه بيشتري کرد. اگر اين خبر را يک روز ديرتر منتشر کني، ارزشش را از دست مي‌دهد. در زرديسم، نبايد صبر کرد. اخبار غير قابل وثوق، حتي شايعات و شنيده‌ها در رسانه‌هاي زرد جايگاه اساسي دارند. گاهي بايد اخلاق را هم کنار گذاشت. بايد تند رفت تا افراد ببينندت. دقت کافي، منافي با زرديسم است. به همين خاطر است که مي‌گويند: زباله‌هاي روزنامه‌هاي رسمي، ورودي‌هاي زردهاست!

قهرمان‌سازي به جريان‌سازي
در هر دوره‌اي مردم به دنبال يک اسطوره هستند تا نداشته‌هاي خود را در او ببينند. زردها به اين علاقه‌ي مردم پاسخ داده‌اند. آن‌ها به دنبال افرادي هستند که مردم دوست‌شان بدارند؛ افرادي که تبلور آمال و آرزوهاي مخاطب باشد؛ بدون اين‌که به دنبال ترويج فکر و انديشه‌اش باشند. مثلاً نگاه کنيد که امروز چقدر از امام يا شريعتي يا مطهري (رحمة‌الله‌عليهم) گفته مي‌شود. اين‌ها اسطوره‌هاي نسل مسلمان امروز است. انسان‌هايي انقلابي که نسلي را از يوغ ستم نجات دادند. اما چقدر از انديشه‌هاي آن‌ها را ترويج مي‌کنند يا بررسي کرده‌اند؟ گاهي زردها اصلاً انديشه‌ي مشخص و ثابتي ندارند. هرچه مخاطب بپسندد، همان را ترويج مي‌کنند. و اين آفتي است که حتي روشن‌فکران‌مان هم به آن دچارند که هر از چند سال، بر اساس گفتمان حاکم تغيير جهت مي‌دهند. شايد هم اگر روزگاري فاشيسم بيشتر گسترش يابد فاشيست شوند! يا اين‌که دست به اقدامات شبه تروريستي بزنند. آن‌چه شما خواسته‌ايد!

چي ميل داريد؟
يکي از چيزهايي که با زردها گسترش يافت، تعاملي شدن رسانه‌ها بوده است. يعني در جايي که مخاطب حرف اول را بزند، توليدکننده به شدت نياز دارد تا به مخاطب نزديک و بلکه يکي شود. به عکس رسانه‌هاي سنتي که از موضعي بالاتر از مخاطب سخن مي‌گفته‌اند و مخاطب را به سمت و سوي خود راه‌نمايي مي‌کرده‌اند. اما در زردها اين مخاطب است که تعيين مي‌کند که چه چيزي را دوست دارد. ذائقه‌ي مخاطب اصل است، نه دغدغه‌هاي صاحبان رسانه.

روزانه‌نويسي
يکي از آفت‌هايي که به کل ژورناليسم وارد است، اين است که چون هر روز (يا در بازه‌هاي زماني مشخص) بايد منتشر شوند، نياز دارند تا سوژه‌هاي ناب بيابند. گاهي که چنين چيزي در دسترس نباشد، مجبور مي‌شوند به موضوعات زرد بپردازند. از آن جهت مي‌گويم «مجبورند» که براي مخاطب نوشته‌اند و نمي‌خواهند تلاش‌شان به هدر برود. نمي‌خواهند که مخاطب‌شان را رقيب بربايد. دعواي تنازع است. بايد مخاطب را حفظ کرد و افزايش داد. وبلاگ‌ها نيز به اين آفت دچارند. از همين‌رو ست که مي‌گويند: بحران کمبود سوژه، يکي از بحران‌هاي وبلاگستان است.

مواظب باشيم
حالا مي‌پرسيد که چي؟ اين‌ها براي چي بود؟ مي‌خواهم بگويم: «ايها الناس! آسيب زردي خيلي جدي است. مواظب باشيم! مدتي است که نشانه‌هاي زردي در وبلاگ‌هاي جدي دوستان مشهود است. بيشتر مواظب باشيم!»


نوشته شده در  يکشنبه 24/4/1386ساعت  7:49 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()


منامه، پايتخت بحرين

مثل اين‌که تاريخ را در کشورهاي عربي جور ديگري نوشته‌اند.

روزنامه‌ي کيهان روز دوشنبه در سرمقاله‌اي به قلم حسين شريعتمداري، به شبهاتي و استدلالاتي که بر حاکميت بر جزاير سه‌گانه ارائه مي‌شده است، جواب داده است. در بخشي از اين نوشتار آمده است:

در ميان کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس، همراهي بحرين با ساير کشورهاي عضو حساب جداگانه اي دارد، زيرا بحرين بخشي از خاک ايران بوده است که در جريان يک زد و بند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولت هاي آمريکا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصلي ترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است که اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نمي تواند ناديده گرفته شود.

وزير خارجه‌ي بحرين به حسين شريعتمداري (به قول آن‌ها: مستشار خامنئي) اعتراض کرده است و گفته است: کي گفته ما قبلاً جزء ايران بوده‌ايم؟ اصلاً هم نبوده‌ايم!

معلوم نيست چرا اين کشورهايي که عمرشان هنوز سه رقمي نشده است، اين‌گونه برآشفته‌اند و ادعاي مالکيت گستاخانه‌اي مي‌کنند! اگر نبود حمايت غرب از اين امر چنين گستاخي، تنها از ديوانگان برمي‌آمد.

نوشته شده در  يکشنبه 24/4/1386ساعت  7:49 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()

با عرض پوزش از دوستان که مطلب اين‌بار عربي است. متن بخشي از سخنراني سيد حسن نصرالله در ماه محرم است. در اين سخنراني ايشان اوصاف و ويژگي‌هاي ولي فقيه را بيان داشته‌اند و امام خميني (رحمه الله عليه) و امام خامنه‌اي (دام ظله) را تنها انسان‌هايي که در زمان ما واجد اين وصف بوده‌اند بيان داشته‌اند.

اگر کسي بتواند به فارسي برگرداند مفيد است تا ارتباط انديشه‌ي حزب‌الله تبنان با انديشه‌ي ولايت فقيه براي‌مان روشن‌تر گردد.

من مواصفات ولي أمر المسلمين آية الله العظمى الإمام القائد الخامنئي(دام ظله)

حجة الإسلام و المسلمين السيد حسن نصرالله (حفظة الله)

عندما يضع الله النبي أو الامام المعصوم ولياً لأمر الناس لأنه المعصوم، فمواصفات العلم والزهد والحکمة والشجاعة والأبوة تتجسد في قمتها بالامام المعصوم، وعندما يغيب الامام المعصوم علينا أن نفتش عن هذه المواصفات نفسها في الشخص الذي يتحلى بها أکثر من غيره. يعني أن يکون فقيهاً وعادلاً، وليس فقط أن يکون مجتنباً الحرام، زاهداً في الدنيا شجاعاً خبيراً حکيماً واعياً ومدبراً، على امتداد الزمن، وطيلة تاريخنا، کان يوجد فقهاء من هذا النوع، لم يخلُ زمن من فقيه من هذا النوع، يحمل الأمانة ويحافظ عليها بحسب ظروف المرحلة التي هو فيها، إلى أن أذَّن الله سبحانه وتعالى، في خط الفقهاء والمرجعيات لعظيم هذا العصر، الامام الخميني(قدس سره) بأن يصنع هذا الانتصار التاريخي المدوّي، وکان أن برزت شخصية الامام الخميني رحمه الله، وملأت العيون والعقول والقلوب لدرجة أن أحدنا کان يتصور أنه لم يمر في تاريخنا فقهاء عظام من هذا النوع، بلى، لقد مرَّ في تاريخنا فقهاء عظام جداً، لکن ظروفهم وأوضاعهم کانت مختلفة..

المهم، في هذا الزمن أتى الامام الخميني لنرى فيه ما دون المعصوم الذي تجتمع فيه هذه المواصفات: علم وشجاعة و إخلاص و زهد و ورع و عرفان و تدبير، و استطعنا بحمد الله، بعد کل هذه القرون المتمادية و المظلومية التي لها أول و ليس لها اخر، و شاء الله سبحانه وتعالى، أن يقيم في هذا العصر على يدي الامام الخميني (قدس سره) دولة لآل محمد ، وهذه الدولة تزداد يوماً بعد يوم، عزة وقوة ومنعة، ثم توفي الامام (قده) وأصبح عندنا ولي أمر جديد، وبتشخيص الإمام وتسميته، فالذي نوَّه باسم السيد الخامنئي، هو الامام الخميني (قدس سره)نفسه وتمّ اختيار السيد القائد ولياً للأمر..

أيها الأخوة والأخوات نحن وجميع المسلمين في العالم لدينا ولي أمر، فاذا کانت أغلبية المسلمين لا يريدون أن يطيعوه فهذه مشکلتهم، وقبلاً الکثير لم يطيعوا النبي ولا الإمام المعصوم، ولکن هذا لا يعني أن الامام ليس إماماً والنبي ليس نبياً، نحن لدينا ولي أمر هو نائب الامام المهدي(عج) و أوجب علينا طاعته و نحن خبرنا هذا الولي و القائد، في طهارته و صفائه وورعه وفي الوقت نفسه في شجاعته وقوته وحکمته وتدبيره ووعيه؛ فهو يتحدى اميرکا والاتحاد الأوروبي والأساطيل التي تملأ الخليج، لقد أنعم الله علينا بولي أمر هو رجل فذّ وشخصية استثنائية، فلو فتَّشنا کل حوزاتنا وبلادنا الاسلامية لما وجدنا فقيهاً من فقهاء الشيعةيجتمع فيه هذا الحشد وهذا المستوى من المواصفات الراقية التي تجتمع في سماحة القائد الخامنئي حفظه الله کقائد وولي أمر.ـ

إذ أردنا الاخرة، فآخرتنا مع ولي أمرنا نائب الحجة (عج)؛ وأزيدکم، إذا أردنا عزّ الدنيا وشرفها وکرامتها فلن ننالها إلاَّ مع وليالأمر، حتى هذه المقاومة الکبيرة التي نعتني بها والتي هي الشيء الوحيد في هذا العالم العربي الذي نرفع رأسنا به ونعتز به وبوجوده، لولا رجل اسمه روح الله الموسوي الخميني لما کان لها وجود في لبنان، وبعده لولا رجل اسمه علي الحسيني الخامنئي
لما استمرت المقاومة.

(السيد حسن نصر الله، خطاب عاشوراء، ص61-59)


نوشته شده در  يکشنبه 24/4/1386ساعت  7:49 عصر  توسط محمد صالح مفتاح 
  نظرات ديگران()

   1   2   3      >
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[5/5/1386- 7:14 ص] اندر احوالات رسانه‌ي ملي
[4/5/1386- 8:18 ع] گر محک تجربه آيد به ميان...
[4/5/1386- 2:32 ع] چيزي شبيه معجزه با عشق ممکن مي‏شود
[4/5/1386- 2:31 ع] با رفتن خود دوگانه سوزم کردي!
[4/5/1386- 2:29 ع] بازگشت به امت اسلامي
[25/4/1386- 12:11 ع] ضرورت بازنگري در حقوق زن معاصر / نوشتاري از مرتضي مطهري
[24/4/1386- 7:49 ع] سوات!
[24/4/1386- 7:49 ع] زرديسم جدي‌ست!
[24/4/1386- 7:49 ع] چه کسي تاريخ کشورهاي حاشيه‌ي خليج فارس را نوشته است؟
[24/4/1386- 7:49 ع] من مواصفات ولي أمر المسلمين آية الله العظمى الإمام القائد الخامن
[24/4/1386- 7:49 ع] پخمگان فرهنگي / نوشتاري از محمد نوري زاد
[20/4/1386- 10:50 ص] اين بود عدالتي که ديشب گفتي؟
[20/4/1386- 10:50 ص] خاتمي در فارس
[20/4/1386- 10:50 ص] خداوند ما را براي اقدام آفريده است *
[2/3/1386- 7:2 ع] گزارش تصويري از غرفه مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان
[همه عناوين(25)]